پنج حقیقت شگفتانگیز درباره سوگواری که ویلیام وُردن به ما میآموزد
مقدمه: فراتر از «زمان همه چیز را درست میکند»
همه ما روزی با حقیقت تلخ و جهانیِ از دست دادن عزیزان روبرو میشویم. در چنین لحظاتی، یکی از رایجترین جملاتی که میشنویم این است: «زمان همه چیز را درست میکند.» اما آیا این تمام ماجراست؟ آیا سوگواری صرفاً یک فرآیند انفعالی است که باید بنشینیم و منتظر بمانیم تا درد آن التیام یابد؟ جیمز ویلیام وُردن، استاد دانشگاه هاروارد و یکی از برجستهترین نظریهپردازان حوزه سوگ، دیدگاهی فعالانه و قدرتمند ارائه میدهد که فراتر از انتظار برای گذشت زمان است. در این مطلب با پنج برداشت کلیدی و غیرمنتظره از نظریات او آشنا میشوید که نگاه شما را به فرآیند سوگ برای همیشه تغییر خواهد داد.
——————————————————————————–
۱. سوگواری یک «مرحله» نیست، بلکه مجموعهای از «تکالیف» است
برخلاف تصور رایج از «مراحل سوگ» که حالتی انفعالی دارند (انگار باید منتظر بمانیم تا از آنها عبور کنیم)، وُردن معتقد است سوگواری یک فرآیند فعالانه است. او به جای واژه «مرحله» از واژه «تکلیف» استفاده میکند تا نشان دهد فرد سوگوار باید کارهایی را به انجام برساند تا بتواند به شیوهای سالم با فقدان خود کنار بیاید. این تغییر دیدگاه، قدرت و عاملیت را به فرد بازمیگرداند.
طبق نظریه وُردن، فرد سوگوار باید چهار تکلیف را به انجام برساند تا سوگواریاش تکمیل شود:
- پذیرش واقعیت فقدان: روبرو شدن کامل با این واقعیت که فرد مورد نظر از دنیا رفته و دیگر باز نخواهد گشت.
- پردازش کردن درد و رنج مصیبت: تن دادن به درد، احساس کردن آن و عبور آگاهانه از میان آن، به جای سرکوب کردن یا فرار از آن.
- انطباق با محیطی که فرد درگذشته در آن حضور ندارد: تطبیق پیدا کردن با نقشهای جدید و تغییراتی که نبود آن فرد در زندگی روزمره ایجاد کرده است.
- تغییر جایگاه عاطفی متوفی و ادامه دادن به زندگی: یافتن جایگاهی جدید و ماندگار برای عزیز از دست رفته در قلب خود، به گونهای که امکان سرمایهگذاری عاطفی روی زندگی و روابط جدید فراهم شود.
این تغییر از «مرحله» به «تکلیف» بسیار مهم و قدرتمند است، زیرا به فرد سوگوار این پیام را میدهد که او یک قربانی منفعل در برابر غم نیست، بلکه یک عامل فعال در مسیر بهبودی خویش است.
۲. خشم، آسودگی، حسرت: همه احساسات در سوگ «بههنجار» هستند
وُردن فهرستی طولانی از واکنشهای «به هنجار» و طبیعی در برابر سوگ ارائه میدهد که بسیاری از آنها ممکن است شما را شگفتزده کنند. در کنار اندوه و دلتنگی، احساساتی مانند خشم (که میتواند متوجه فرد متوفی، خود فرد یا حتی خدا باشد)، آسودگی (به خصوص پس از یک دوره بیماری طولانی)، حسرت، احساس گناه و کرختی همگی طبیعی هستند.
وُردن تأکید میکند که سرکوب این احساسات، به ویژه خشم، میتواند فرآیند سوگواری را پیچیده و دشوار کند. متأسفانه، گاهی اطرافیان با نیت خیر، فرد سوگوار را از ابراز این احساسات باز میدارند.
«کسانی به ماتم گرفتن برچسب بدنامکننده مرض، مخالف سلامتی و باعث خرابکردن روحیه میزنند. به این ترتیب رفتار صحیح یک دوست و خیرخواه به عاملی برای بازداشتن سوگوار از پرداختن به ماتمش تبدیل میشود.» – جفری گورِر
نکته شگفتانگیزتر این است که حتی تجربههای شناختی مانند توهمات (مثل حس کردن حضور متوفی یا شنیدن صدای او) نیز میتوانند بخشی طبیعی و حتی کمککننده از فرآیند سوگواری باشند و لزوماً نشانه بیماری روانی نیستند. به رسمیت شناختن این احساسات دشوار، نشانه ضعف نیست، بلکه اولین گام فعالانه در به دست گرفتن کنترل درد است؛ امری که برای تکمیل تکلیف دوم ضروری است.
۳. هدف «فراموش کردن» نیست، بلکه «یافتن جایگاهی جدید» است
شاید سختترین تکلیف برای بسیاری از افراد، تکلیف چهارم باشد: ادامه دادن به زندگی. بسیاری این تکلیف را با «فراموش کردن» یا «خیانت به عزیز از دست رفته» اشتباه میگیرند. اما وُردن نگاهی بسیار انسانیتر و واقعبینانهتر دارد.
او توضیح میدهد که هدف، قطع کامل رابطه عاطفی با فرد درگذشته نیست، بلکه یافتن مکانی مناسب و ماندگار برای او در زندگی عاطفی فرد است؛ مکانی که به او اجازه دهد به زندگی ادامه دهد و روابط جدیدی برقرار کند بدون آنکه احساس گناه کند. این یک بازآرایی فعالانه و آگاهانه است.
«آمادگی بازمانده برای ایجاد رابطههایی جدید، نه به رهاکردن همسری مرده، بلکه به یافتن مکانی مناسب برای آن همسر در زندگی بازمانده بستگی دارد، مکانی که مهم باشد اما برای دیگران هم جا بگذارد.» – شاکتر و زیسوک
این دیدگاه با ایده رایج «باید فراموشش کنی و بگذری» کاملاً متفاوت است و به فرد سوگوار اجازه میدهد عشق به عزیز از دست رفته را به عنوان بخشی از هویت خود حفظ کند و همزمان به سوی آینده حرکت کند.
۴. غمی که ابراز نشود، میتواند در بدن شما پنهان شود
وُردن به مفهومی تکاندهنده به نام «ماتم پوشیده» یا «ماتم پنهان» اشاره میکند. این ماتم سرکوبشده، که وُردن آن را “masked mourning” مینامد، به یکی از این دو شکل خود را نشان میدهد: یا به صورت یک نشانه جسمانی، که گاهی ارتباطی شگفتانگیز با متوفی دارد، یا به صورت یک رفتار غیرعادی و ناسازگارانه که به نظر میرسد از فقدان جداست.
یکی از قدرتمندترین مثالهایی که وُردن ذکر میکند، «بیماری تقلیدی» است. او به مورد زنی اشاره میکند که دچار درد قفسه سینه شدیدی شده بود. پس از بررسیها مشخص شد که این درد، دقیقاً شبیه علائم حمله قلبی کشندهای بود که همسرش را از پا درآورده بود. در واقع، بدن او داشت غمی را ابراز میکرد که ذهن او آن را سرکوب کرده بود. این پدیده نشان میدهد که غم راهی برای ابراز شدن پیدا خواهد کرد؛ تنها انتخاب ما این است که آگاهانه با آن روبرو شویم یا اجازه دهیم ناآگاهانه بر بدن ما فرمان براند.
۵. گاهی بهترین نیتهای ما برای کمک، بیشترین آسیب را میزنند
شاید چالشبرانگیزترین جنبه سوگواری برای اطرافیان فرد داغدیده باشد، کسانی که تمایل عمیقشان برای کمک، به طور متناقضی میتواند آنها را به بیراهه بکشاند. وُردن به برخی اشتباهات رایج اشاره میکند که با بهترین نیتها انجام میشوند اما فرآیند سوگ را مختل میکنند. دو مورد از بزرگترین این اشتباهات عبارتند از:
- منع کردن فرد از صحبت درباره متوفی: جملاتی مانند «چرا خودت را با حرفزدن درباره او شکنجه میدهی؟» بسیار آسیبزننده هستند. این توصیه خیرخواهانه مستقیماً مانع از انجام تکلیف اول (پذیرش واقعیت) و تکلیف دوم (پردازش درد) میشود. با ساکت کردن فرد سوگوار، ما او را از انجام همان کاری که برای التیام ضروری است، باز میداریم.
- مقایسه کردن مصیبتها: گفتن حرفهای کلیشهای یا تعریف کردن از فجایع زندگی خودمان برای دلداری دادن به دیگران، تقریباً هیچوقت کار مفیدی نیست. هر غمی منحصر به فرد است و مقایسه کردن، درد فرد را کوچک و بیاهمیت جلوه میدهد.
راهکار سازنده چیست؟ به جای این کارها، صرفاً حضور داشته باشید. به فرد سوگوار اجازه دهید احساساتش را بدون قضاوت ابراز کند و اگر تمایل داشت، درباره عزیز از دست رفتهاش صحبت کند. گاهی بهترین کمک، فقط گوش دادن است.
——————————————————————————–
نتیجهگیری: سوگواری، سفری فعال به سوی التیام
نظریه ویلیام وُردن به ما میآموزد که سوگواری یک فرآیند منفعلانه و دردناک نیست که باید آن را تحمل کنیم. بلکه سفری فعالانه است که با شناخت و انجام تکالیفی مشخص، میتوان آن را آگاهانه به سمت التیام و یکپارچگی دوباره هدایت کرد. این دیدگاه به ما قدرت میدهد تا در سختترین لحظات زندگی، کنترل مسیر بهبودی خود را در دست بگیریم.
البته همانطور که وُردن تأکید میکند، باید به یاد داشت که این سفر فعال، یک خط مستقیم نیست. التیام، مسیری خطی ندارد. لحظاتی وجود خواهند داشت که غم دوباره پدیدار میشود و توجه ما را میطلبد. هدف، رسیدن به یک نقطه پایانی ثابت و بیتغییر نیست، بلکه کسب توانایی برای عبور از این لحظات با ابزارهایی است که این تکالیف در اختیار ما قرار میدهند.
با این دیدگاه جدید، چگونه میتوانید در آینده از خودتان یا دیگران در مسیر سخت سوگواری، حمایت بهتری به عمل آورید؟





